چرا حق طلاق به مرد داده شده

فرض پنجمصحیح نیست؛ چرا که گاهى اوقات، جدایى و گسستن این رابطه به صلاح طرفین است.
فرضچهارم منافات با حکمت جعل قانون طلاق دارد؛ زیرا همیشه ممکن است یک نفر طالب طلاق ونفر دیگر طالب عدم آن باشد.
فرض سوم آمار طلاق را بالا خواهد بُرد و این مسألهرا بعضى از کشورهاى غربى تجربه کرده‏اند.
فرض دوم هم با توجه به احساسات و عواطففراوان خانم‏ها علاوه بر این که آمار طلاق را بالا مى‏برد (زیرا از نظر آمار غالباخانم‏ها تقاضاى طلاق را دارند) باعث سستى کانون محبت خانواده نیز مى‏گردد و محبت زنرا در دل مرد کاهش مى‏دهد. در نتیجه بهترین فرض صورت اول است؛ البته محدودیت‏هایىبراى مرد در اعمال این حق در شریعت و قانون در نظر گرفته شده که مانع از ضایع شدنحقوق خانم‏ها مى‏گردد. علاوه بر این در شرایطى نیز زن حق طلاق دارد که مانع ظلم بهوى مى‏شود، از جمله طلاق وکالتى، طلاق قضایى و طلاق توافقى. بنابراین چنین نیست کهراه به کلى براى زن بسته باشد

 

دلیل بر این که حقّ طلاق دادن با مرد است، خطابات قرآناست. در آیات متعدّد مردان را مورد خطاب قرار میدهدو میفرماید: "إنْ طلقتم النساء،إذا طلقّتم النساء، طلقتموهنّ". در این آیات خطاب به مردان است، همان طور که درازدواج خطاب به مردان است، مثل"اذا نکحتم المؤمنات، فانکحوا ماطاب لکم، فانکحو هنباذن أهلهنّ".
از این جا میتوانیم این نتیجه را بگیریم که طبیعتاً حق طلاق ازآنِ کسی است که موقع ازدواج، به دنبال آن میرفت و به اصطلاح به خواستگاری زن میرفت. در کلام فقها آمده است:
"
الطلاق بید من أخذ بالساق؛ طلاق به دست کسی است که درابتدای ازدواج دست زن را گرفت (با او ازدواج کرد)".
از جهت قانون طبیعت نیز چنیناست که از ابتدای خلقت همیشه بر اساس فطرت خدادادی، مردان به دنبال ازدواج با زنانو به خواستگاری آنان میرفتند. به تعبیر دیگر: مردان طالب و زنان مطلوب بودند، ازاین رو حق طلاق به کسی داده میشود که به دنبال عقد ازدواج رفته است.
در صورتی حقطلاق با مرد است که در ضمن عقد ازدواج، حق توکیل در طلاق به زن واگذار نشده باشد. اگر در ضمن عقد ازدواج، مرد و زن توافق کنند زن در صورتی که لازم بداند یا در صورتیکه مرد دچار عارضه‏ای شود، از جانب مرد وکیل باشد که خود را مطلّقه کند، زن نیز حقطلاق خواهد داشت.
در قانون مدنی جمهوری اسلامی آمده است: "طرفین عقد ازدواجمیتوانند هر شرطی را که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج یا عقدلازم دیگر بنمایند، که خود را مطلّقه نماید". (ماده 1119)
بنابراین از نظر فقهیو از نظر قانون مدنی ایران، گرچه حق طلاق به صورت یک حق طبیعی برای مرد است، ولی بهصورت یک حقّ قراردادی و تفویضی میتواند به زن واگذار شود.
در مواردی نیز حاکمشرع میتواند زنی را مطلّقه کند و آن در مواردی است که مرد نه به وظائف زوجیت عملمیکند و نه زن را طلاق میدهد. حاکم شرع زوج را احضار میکند و به او تکلیف میکند کهزنش را طلاق دهد. اگر طلاق نداد، حاکم طلاق میدهد.
امام صادق(ع) فرمود:
"
هرکس زنی دارد و او را نمیپوشاند و نفقه وی را نمیپردازد، بر پیشوای مسلمانان لازماست آن‏ها را به وسیله طلاق از یکدیگر جدا کند".(1)
بنابراین اسلام در مورد حقطلاق این نظریه را میپذیرد که راه طلاق برای زن باز است. وی میتواند ضمن عقد نکاحشرط وکالت بر طلاق بکند. نیز میتواند به حاکم شرع برای طلاق گرفتن در صورت خودداریشوهر مراجعه کند.(2)
چرا حق طلاق به صورت مطلق به زنان داده نشده است؟
در فلسفه احکام اسلام، کانون خانواده و هر چه موجب استحکام آن شود، دارایاهمیت و ارزش بوده و هر چه موجب از بین رفتن آن شود، مطرود و منفور است.
اصلاولیه در اسلام، حفظ کانون خانواده است، مگر آن که مفسده حفظ آن بیشتر از مصلحت آنباشد، به همین جهت طلاق به عنوان آخرین راه حل که مبغوض نزد خدا است، تشریع شدهاست.
حال که اصل اولیه حفظ کانون خانواده است، باید طلاق در حداقل موارد اجراشود و تا جایی که امکان دارد، نباید این امر صورت نگیرد.
با توجه به این مسئلهاسلام حق طلاق را به دلایل متعدد، به طور مطلق در اختیار زن قرار نداده است، زیرااوّلاً در بسیاری از موارد که زن، رضایت از شوهر ندارد، کانون خانواده میتواندهمچنان استحکام یافته و برقرار بماند و عدم رضایت زن به رضایت تبدیل شود.
توضیح: حیات خانوادگی به علاقه طرفین وابسته است، اما روانشناسی زن و مرد در این جهتمتفاوت است. طبیعت، علائق زوجین را به این صورت قرار داده که زن پاسخ دهنده احساساتمرد باشد. علاقه و محبت پایدار زن، به صورت واکنش به علاقه و احترام مرد به زناست.
خداوند کلید محبت را در اختیار مرد قرار داده، او است که اگر زن را دوستبدارد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست میدارد و نسبت به او وفادارمیماند. چون وفاداری زن بیشتر از مرد است، بی وفایی زن عکس‏العمل بی وفایی مرداست.
خداوند کلید فسخ ازدواج را به دست مرد داده، یعنی مرد با بیعلاقگی وبیوفایی نسبت به زن، او را سرد و بی علاقه میکند، برخلاف زن که بیعلاقگی اگر از اوشروع شود، معمولاً تأثیر چندانی در علاقه مرد ندارد. از این رو معمولاً بیعلاقگیمرد منجر به بی علاقگی طرفین میشود، ولی بی علاقگی زن لوزماً منجر به بیعلاقگیطرفین نمیشود. سردی و خاموشی علاقه مرد مساوی است با مرگ ازدواج و پایان حیاتخانوادگی. اما سردی و خاموشی زن به مرد، آن را به صورت بیماری نیمه جان در میآوردکه امید بهبود و شفا دارد. حال اگر بی علاقگی از طرف زن شروع شود، برای مرد اهانتنیست که زنِ محبوب خود را به زور قانون نگه دارد، تا تدریجاً او را رام کند، ولیبرای زن اهانت و غیر قابل تحمل است که برای حفظ حامی خود به زور و اجبار قانون

/ 2 نظر / 665 بازدید
hosein0101

سلام من فریب همسر وعموی خود را خوردم وحق طلاق را به همسرم واگذار نمودم ایا راهی برای باز پس گیری ان وجود دارد؟

نورالله

من به این استدلال شما اعتمادی ندارم و منطقی به نظر نمیرسد.